پایان...
هر چه در توان داری در مقابل من رو کن
من اهل جنگیدن نیستم
مثل یک مرد می بازم.
.
.
رفیق / برایم سیگاری آتش بزن
دنیا در چشمانم به پایان رسیده
خط...خط...خط...هر خط رازیست در ذهن من
هر چه در توان داری در مقابل من رو کن
من اهل جنگیدن نیستم
مثل یک مرد می بازم.
.
.
رفیق / برایم سیگاری آتش بزن
دنیا در چشمانم به پایان رسیده
عاشق شدن رو مثل دوتا خط موازی تو ذهنم تصور می کنم که یه خط مورب کشیدن روش...خط های موازی من و اونیم ...خط مورب: خط بی قراریهاست...خط جدایی ها و فاصله هاست...خط بی وفایی هاست...خط خطی تر شدن ذهن هاست...
همیشه از همه فرار می کنم که یه وقت عاشق نشم...
اما میگن دام عشق یه دفعه آدم رو اسیر خودش می کنه...
همه چیز با یک نگاه شروع میشه...قلبت شروع به تپیدن های پی در پی می کنه...دست و پات با دیدنش شل میشه...وقتی نیست دلتنگشی وقتی هست دلتنگشی(دلتنگی) از این پس یادم باشد به چشمان کسی نگاه نکنم ...
هر کدوم از اینایی که گفتم یه خط تو ذهنم ایجاد کرده
ااااااااااه یه ذهن خط خطی....
اصلا بی خیال این عشق
بی خیال بهتره برم یه سیگار بکشم................
------------------------------------------------------
پ.ن : دوستان عزیز :لازم نیست هر وقت اومدید اینجا نظر بزارید ... شما چه نظر بزارید چه نزارید من بهتون سر می زنم
عجب دنیای عجیبی...
زمان زود میگذره بدون اینکه بفهمی...
از همه فقط خاطرات مبهمی باقی میمونه...که گاهی وقتا به اونا هم شک می کنم...
آیا اصلا وجود داشتن!!!
تاحالا واستون پیش اومده اینطوری بشید؟؟؟
من حتی به خاطرات دوران کودکیم هم شک می کنم...شاید همشون یه خواب باشه...
و زمان میره جلو ...ومن در وهم و شک ...و یه دنیای خط خطی...![]()